شش ماهی بود که چیزی ننوشته بودم. اگرچه یکی دو ماهی می شود که ذهن ام درگیر داستان ـ قصه ای که در ادامه می آید، بود. شاید بتوان گفت این اثر پانزدهمین سیاه مشق بنده است. در این اثر کوشش کرده ام تا جایی که می شود از واژگان پارسی بهره ببرم. شاید رده سنی این اثر کودک و نوجوان باشد. نمی دانم. اگر حال و حوصله داشتید بخوانید و نقد بفرمایید. به برزویه مِهتر پزشکِ پارس و جورج جان اُروِل ثواب و کباب روزی روزگاری در جنگلی بزرگ، زرافه بدریخت و درازی با دیگر جانواران
برچسب:
نویسنده: سام حسنی
چند سال پیش ماجرایی را جناب خسروی، دوست گرامی و گرانقدرم به نقل از یکی از آشنایان برایم تعریف کرد که خیلی بامزه و خنده دار بود. سال ها گذشت و گاهی به این فکر بودم که چطور می شود از آن داستان کوتاهی بیرون کشید. دو سه روز تعطیلی گذشته، ناگهان طرحی به فکرم رسید و داستان «شب خنده آتشین» زاده شد. امیدوارم خنده ای هر چند کوچک بر لبان شما جاری کند. اگر نقد کنید و دیدگاه تان را ارائه نمایید که خیلی هم خوب است.
برچسب:
نویسنده: سام حسنی
برچسب:
نویسنده: سام حسنی
برچسب:
نویسنده: سام حسنی
برچسب:
نویسنده: سام حسنی