چند سال پیش ماجرایی را جناب خسروی، دوست گرامی و گرانقدرم به نقل از یکی از آشنایان برایم تعریف کرد که خیلی بامزه و خنده دار بود. سال ها گذشت و گاهی به این فکر بودم که چطور می شود از آن داستان کوتاهی بیرون کشید. دو سه روز تعطیلی گذشته، ناگهان طرحی به فکرم رسید و داستان «شب خنده آتشین» زاده شد. امیدوارم خنده ای هر چند کوچک بر لبان شما جاری کند. اگر نقد کنید و دیدگاه تان را ارائه نمایید که خیلی هم خوب است.
برچسب:
نویسنده: سام حسنی